سلام ملینا جونم

مدتی است کارم تو شرکت زیاد شده و نتونستم وبلاگت رو Up کنم

امسال اولین عید نوروزی است که تو با ما هستی و امیدوارم صد تا عید نوروز دیگر رو هم با تن سالم و لب خندون ببینی و توی زندگی ات موفق باشی و به تحصیلات عالیه دانشگاهی برسی و توی این دنیای درندشت سری توی سرها بلند کنی و باعث افتخار همه ما بشی.

روز 12 فروردین سال 1388 ما برای نهار مهمان دایی خسرو بودیم و همون روز عصر بود که دایی خسرو با نخ و سوزن (به روش سنتی ) گوش نازنینت رو سوراخ کرد و مامان لیلا و زن عمو معصومه اعتقاد داشتن که اگر تو رو به درمانگاه ببریم و گوشت رو سوراخ کنیم احتمال عفونت وجود داره ولی اگر به روش سنتی این کار رو بکنیم خیلی بهداشتی تر است البته دایی قبل از این بارها و بارها به همین روش گوش نوزادهای زیادی رو سوراخ کرده و قبل از اون هم با الکل نخ و سوزن و دستهای خودش رو ضد عفونی کرد.

من تو رو توی بغل خودم گرفتم و دستهایت را محکم گرفتم که حرکت نکنی تا خدایی نکرده سوزن توی بدنت فرو نره همین که دایی سوزن رو روی گوشت فشار داد تو شروع کردی به گریه و من هم نتونستم جلوی گریه خودم رو بگیرم آخه تو خیلی مظلومانه گریه میکردی.

سیزده بدر امسال اولین سیزده بدری است که تو توی جمع ما هستی و بعد از اینکه مامان لیلا و بابا امیر برای اولین بار تو رو با خودشون به سینما بردن (فیلم اخراجی های 2)، با هم به کوه پایه های اطراف شهرک شهید باقری رفتیم و خاله پوران آش دوغ درست کرده بود و ما هم مشغول درست کردن جوجه کباب شدیم و حسابی خوش گذشت و تا ساعت 11 شب اونجا بودیم.